![]() |
![]() |
|
| هنوز معنای باران را نفهمیده بودم که بر آسمان دلم باریدی |
|
ساده است ستایش گلی، چیدنش و از یاد بردن که آبش باید داد.
ساده است لغزشهای خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب آنها و گفتن که من اینچنینم ساده است بدانیم که چگونه می زییم باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:55 توسط سحر |
|
|
قلم به روی کاغذ و می خواد امشب بمیره
خنده ای کو که به دل انگیزم قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل, غم من لیک غمی غمناک است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:54 توسط سحر |
|
میترسم از دل خود، در کوچه ها خدایا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:36 توسط سحر |
|
![]() دفترخیس مشقم را باد با خود برد... هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم . جریمه های عاشقانه ام که تمام شد... چشمانت بسته بود و دستانت سرد !!
محبوبم ، پلکهايت را پاک کن ! زيرا عشقي که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خود ساخته ، موهبت صبوري و شکيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد . اشکهايت را پاک کن و آرام بگير، زيرا ما با عشق ميثاق بسته ايم و براي آن عشق است که رنج نداري ، تلخي بينوايي و درد جدايي را تاب مي آوريم . ""جبران خليل جبران""
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گرفت ایینه ام را غبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودن ها به روی شانه دل ماند بار دلتنگی درون هاله ای از اشگ مانده سر گردان نگاه خسته من در مدار دلتنگی از ان زمان که تو از پیش ما سفر کردی نشسته ایم من و دل کنار دلتنگی دگر پرنده احساس من نمی خواند مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد بیا که بگذرد این روزگار دلتنگی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:24 توسط سحر |
|
"" کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است ... شاید دیگر چشم براهم نمی گذاشتی "" "" خوش است اندوه تنهایی کشیدن ... اگر باشد امید باز دیدن "" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:16 توسط سحر |
|
|
دختره از پسره پرسید: من خوشگلم؟ گفت نه!! گفت دوستم داری؟گفت نوچ گفت اگه بمیرم برام گریه می کنی؟گفت اصلاٌ دختره چشماش پر اشک شد و هیچی نگفت پسره بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی تو زیباترینی برام، تو رو دوست ندارم چون عاشقتم،اگه بمیری برات گریه نمی کنم چون من هم میمیرم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:28 توسط سحر |
|
خدایا
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن
ولی حیف که من زاده ی امروزم
خدایا جهنمت فرداست!!!
پس چرا من امروز می سوزم؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط سحر |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:44 توسط سحر |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:35 توسط سحر |
|
|
باران می بارد امشب
دلم غم دارد امشب تو را کم دارد امشب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:19 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من سحر 21 سالمه دانشجوی رشته ادبیات از زابل
خوشحالم که وب منو واسه دیدن انتخاب کردین امیدوارم لحظات خوشی رو سپری کنید توی این وب لاگ هرگز نمیرد آن کس که دلش زنده شد به عشق |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|